یک قدم نزدیکتر (قسمت دوم)

یک قدم نزدیکتر (قسمت دوم)

تقریبا سه سال و خورده‌ای پیش از ایران مهاجرت کرد و رفت، تا بتونه همون‌جوری که می‌خواد به کار و زندگیش برسه. خُب بعضی‌ها فکر می‌کنن باید از ایران بِرَن تا بتونن خوب زندگی کنن، نه این که اینجا جای بدی باشه، نه، فقط برای اینه که فکر می‌کنن اونجایی که توی فکرشونه خِعیلی جای خوبیه! پیمانم از اون دسته آدم‌ها بود که اینجوری فکر می‌کرد. جوری بارشو بست و رفت که هیچ چیزی از خودش اینجا باقی نذاشت. یِهو رفت بدونِ این که به کسی بگه و واقعا بی…

بیشتر بخوانید
57
اشتراک‌گذاری

یک قدم نزدیکتر (قسمت اول)

یک قدم نزدیکتر (قسمت اول)

این روزها زیاد می‌بینمش و پای حرف‌هاش می‌شینم. خِعیلی خسته و پیر شده. هر روز هم داره خسته‌تر و پیرتر از قبل میشه. لابه‌لای موهاش پر از سفیدیه، اصن یه جوری شده که انگار از رو اجبار رفته موهاشو مِش کرده. هنوزم یه خَشِ ریزی توی صداش هست و ضایعست که خودش داره باهام صحبت می‌کنه. سیگاری شده و دائم سیگار می‌کشه، بیش از حدِ معمول اون سیگارِ لعنتی رو هِعی دود می‌کنه. حداقل این یه موردو به چشمم دیدم، ولی من که می‌دونم تا الآن انواع و اقسامِ صنعتی…

بیشتر بخوانید
91
اشتراک‌گذاری

همه‌ی این ها دیروز اتفاق افتاد

All This Happened Yesterday

از دیروز یک سال به دوستی های ابدیم اضافه شد. از دیروز یک سال به همه‌ی تلاش کردن‌هام اضافه شد. از دیروز یک سال به تجربه هام اضافه شد و از دیروز به اندازه‌ی یک سال تونستم بیشتر خوشحال باشم. از دیروز یک سال دیگه بیشتر بی‌خیالِ حرفای چرتِ دور و وَرَم بودم. از دیروز یک سال بیشتر از کسی توقعی نداشتم. از دیروز یک سال بیشتر روی خوب بودنم کار کردم و از دیروز یک سال بیشتر سعی کردم مهربون باشم. از دیروز یک سال نزدیک‌تر شدم به هدف‌هام.…

بیشتر بخوانید
128
اشتراک‌گذاری

تعجب نکنید!

Sheeple

اگه واقعا می‌خوای قضیه رو بشنوی، لابد اول چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کی داره اینا رو می‌نویسه یا مثلا چرا می‌نویسه و هدفش چیه. ولی من اصلا حال و حوصله‌ی تعریف کردنِ این چیزا رو ندارم. اولا که این حرفا کِسِلَم می‌کنه؛ ثانیا هم اگه بخوام چیزی بگم الان براتون نمی‌گم و می‌ذارم به مرور زمان بیشتر باهم آشنا بشیم. 🙂 اون موقع‌ها طفلی بیش نبودم. هنوز مدرسه می‌رفتم. به تنهایی برای خودم کلی پول جمع کرده بودم. خودم خرج می‌کردم و کِیفِ روزگار رو می‌کردم. خیلی حسِ…

بیشتر بخوانید
134
اشتراک‌گذاری

چرا شیپل؟

Why Sheeple

همیشه چرا ها از همین اول شروع می‌شن! تا ندونید چی و چرا، توجیه نمیشین. دیگه به اینجا نمی‌آین. با خودتون میگین اینم یک اِسپَمِر مثلِ خیلی های دیگه. ولی شاید یک خورده فرق کنه. شاید برای آشنایی نیاز به گذر زمان باشه. شاید برای این که بمونید، نیاز باشه تا با من همراه بشین. به تفسیر بنده، شیپل ها مغزشون کوچیکه و عقلشون زنگ زده. شیپل ها تو عمل به ترکوندن هم کمر بستن و هر روز دارن به هم میپرن. شیپل ها دانا نیستن، ولی اصرار به دانا بودن…

بیشتر بخوانید
179
اشتراک‌گذاری