یک قدم نزدیکتر (قسمت اول)

یک قدم نزدیکتر (قسمت اول)

این روزها زیاد می‌بینمش و پای حرف‌هاش می‌شینم. خِعیلی خسته و پیر شده. هر روز هم داره خسته‌تر و پیرتر از قبل میشه. لابه‌لای موهاش پر از سفیدیه، اصن یه جوری شده که انگار از رو اجبار رفته موهاشو مِش کرده. هنوزم یه خَشِ ریزی توی صداش هست و ضایعست که خودش داره باهام صحبت می‌کنه. سیگاری شده و دائم سیگار می‌کشه، بیش از حدِ معمول اون سیگارِ لعنتی رو هِعی دود می‌کنه. حداقل این یه موردو به چشمم دیدم، ولی من که می‌دونم تا الآن انواع و اقسامِ صنعتی و سنتی رو تست کرده و شده یه پا مهندسِ هوا فضا!

چند سالی میشه که می‌شناسمش. اندازه‌ی موهای سفیدش، ازش چیزهای خوب خوب یاد گرفتم، چیزهایی که باهاشون بزرگ شدم و تونستم رشد کنم. اینجوری بگم که یکی از تاثیرگذارترین ها حساب می‌شد برام. البته هنوز هم تاثیرگذاره تا حدودی، دودِ سیگارش روی نفس کشیدنم خِعیلی تاثیر می‌ذاره و کمک می‌کنه سَرَم زودتر از همیشه درد بگیره.

خِعیلی دوست داره از واژه‌ی “خِعیلی خستم” استفاده کنه. کلمه‌ای که برای من تعریف نشده حساب میشه و درکی ازش ندارم. مثه “بیخیالِش”، “وِلِش” و ازین جور لفظ ها که هنوز باهاشون آشنا نشدم و قرارهم نیست آشنا بشم. مَضمونِ همه‌ی حرف‌هاش اینه که “این دنیا دیگه جای موندن نیست” و دیگه شورشو دراورده از بس از واژه‌ی “خِعیلی خستم” استفاده می‌کنه. جوری شده که وقتی می‌گه خِعیلی خستم، می‌خوام با پا بِرَم تو صورتش و تموم کنم همه چیو براش…

اولین باری که بعد از ۳ سال دیدمش، ۲۲ روز پیش بود. یه جمعه‌ای بهم زنگ زد و بعدِ کلی ذوق و شوق، گفت از پاریس برگشته و من‌هم دوباره با کلی ذوق و شوق برنامه هامو خالی کردم، که دو روز بعدش یعنی یکشنبه ببینمش. با خودم می‌دونستم این آدم توی این سال ها به قدری پیشرفت کرده که هیچ کسی نمی‌تونه فکرشو بکنه. ولی همه چی از وقتی دیدمش تغییر کرد و فهمیدم یکی دیگه جاشو گرفته، یکی دیگه شبیهِ اونه ولی اون نیستش!


می‌خوام داستانِ پیمان رو براتون تعریف کنم، این که کی بود و چی بود، چی شد و چرا اون‌طور شد، قراره چی بشه و چه جوری می‌خواد با خودش کنار بیاد. داستانش برام جذابه که می‌خوام براتون تعریف کنم، مُطمَئِنَم برای شما هم جذابه و با من همراه می‌شین.

هر سه شنبه می‌تونین داستانِ پیمان رو به اسمِ “یک قدم نزدیکتر” از شیپل بخونین.

پ.ن : ولی خِعیلی غم انگیزه وقتی دارم می‌بینم. 🙁


اِدامه داره…

91
اشتراک‌گذاری

۴ دیدگاه

  1. Shayan ebrahimi

    قشنگ بود، بی صبرانه منتظره قسمت بعدی هستم جناب نوبد

  2. Pe

    آخ جون داستان سریالی

  3. mahdiye

    سلام
    واقعا روان مینویسید و آدم از خواندنش خسته نمیشه.
    لایک!

  4. رقصنده در باد

    منتظره ادامش هستم

ارسال پاسخ